عشق دروغی بیش نیست

همه چیز خ وقته فرق کرده....

من...

شرایط...

دنیا...

اون...

و باز هم من....

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

سلام.خیلی وقته آپ نکردم چون راستشو بخواین رغبتی نیس اما ب هر حال

این وب رو باید سرپا نگهش دارم واسه همین هم یه شعر زیبا از مهدی فرجی رو میذارم

                                               کفشهایم کجاست؟

کفشهایم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم دوسه پاییز دربه در بشوم

خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعید زندگی ام

دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم کم برای تو دردسر بشوم

حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم

حیف خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم

پدرم گفت دوستت دارم پس دعا میکنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

سلام.اینجا دانشگاه خوارزمی تهران هست.همون تربیت معلم سابق!قدیمی ترین دانشگاه ایران.

امیدوارم ک خوب باشید...

همونطور ک میدونید من روانشناسی بالینی قبول شدم...وقتی نتیجه دانشگاه اومد

خیلی خوشحال بودم اما حالا....

قبلش باید این توضیح رو بدم ک بالینی مربوط ب رشته انسانی هس اما

تجربی ها هم میتونن بیان...

چون اینجا شعبه 2 دانشگاه تهران بود خیال میکردم رتبه ی بالایی مثل من رو فقط

میگیره اما وقتی اومدم متوجه شدم ک تجربی ها با رتبه 6000 و حتی بالاتر ، با من

همکلاسین...

واقعا نمیدونم باید چی بگم....واقعا واسم مثل عذابه...طرف با رتبه 6000 کنار من

ک 100 هستم میشینه!!!

خیلی دلم گرفته...خدا هم با ما شوخیش گرفته!!!اشکال نداره...بذار خدا هم شوخی کنه...

من ب دل نمیگیرم اما فقط جواب این چراهایی رو میخوام ک هر روز دور سرم میچرخه...

کاش خدا جواب میداد...کاش...

کاش میگفت چرا...

احتمالا خیلی هاتون میگید تقدیر بوده اما خیلی سخته ک بخوای هر روز واسه خودت این حرف رو تکرار کنی و با همچین چیزی کنار بیای...

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

سلااااااااااام ب همه ی دوستان گلم.امیدوارم ک خوب باشید...

نمیدونم اما شاید این آخرین آپ من باشه....آخه دانشگاه تهران

  رشته روانشناسی بالینی قبول شدم و فردا میرم تهران....

از تمام بچه هایی ک تو این مدت بهم لطف داشتن واقعا ممنونم...

بازهم میگم ک نمیدونم این آخرین آپ هس یا نه...به هرحال

امیدوارم همیشه موفق و شاد باشید و مثل من ب تمام

آرزوهاتون برسید و کلکسیون خوشبختیتون کامل بشه...

                                                                   دوستون دارم

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

اگر عمر دوباره داشتم می کوشیدم اشتباهات بیشتری

را مرتکب شوم

همه چیز را آسان میگرفتم

از آنچه اول عمرم بودم ابله تر میشدم

فقط شمار اندکی از رویدادهای جهان را جدی میگرفتم

اهمیت کمتری ب بهداشت میدادم

بیشتر ب مسافرت میرفتم

ازکوه های بیشتری بالا میرفتم و در رودخانه های بیشتری

 شنا میکردم

بستنی بیشتر میخوردم و اسفناج کمتر

درمدرسه گلوله های کاغذی بیشتری ب معلمهایم پرتاب میکردم

دیرتر ب رختخواب میرفتم و میخوابیدم

بیشتر عاشق میشدم

پایکوبی و دست افشانی بیشتر میکردم

سوار چرخ و فلک بیشتر میشدم و بیشتر ب سیرک میرفتم

مشکلات واقعی بیشتری میداشتم و مشکلات واهی کمتری

آخر ببینید ،من از آن آدمهایی بودم ک بسیار محتاطانه وخیلی

 عاقلانه زندگی کرده ام، ساعت ب ساعت و روز ب روز

اوه!البته من هم لحظات سرخوشی داشته ام اما اگرعمر

 دوباره داشتم  از این لحظات خوشی بیشتر میداشتم...

زیرا من با "ویل دورانت" موافقم ک میگوید:


                           "شادی از خرد عاقل تر است"

                                   

                                      "دان هرالد{کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایی}"

نتیجه:

بیاین تا زندگیمون تموم نشده یه بار دیگه یه جور دیگه ب

زندگی نگاه کنیم...شاید بهتر باشه یه جوری زندگی کنیم

 ک تا وقتی زنده ایم آدمهای اطرافمون دلشون واسمون

 تنگ بشه ، نه وقتی ک عمرمون تموم شد...

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

سلام ب همه ی دوستان عزیزم.امیدوارم ک خوب باشید...

از اینکه جواب کامنتهای بعضیها رو دیر دادم متاسفم آخه رفته

بودم پایتخت فرهنگی ایران ـشهرخودم ـ یعنی شیراز...

شاید یکم عجیب باشه اما خیلی از شیرازیها ،خودشون معمولا

ب جاهای تاریخی شیراز سر نمیزنن!

خب منم زمانی ک فقط ۳-۴ سالم بوده ب جاهایی مثل حافظیه

سعدی و تخت جمشید رفتم ...!

امسال تصمیم گرفتم بعد از گذشت ۱۵-۱۶ سال برم و این

جاهای تاریخی رو ببینم...

وقتی تخت جمشید رو دیدم واقعا ب ایرانی بودن خودم افتخار

کردم...اما یه حس نفرت هم داشتم... نسبت ب اسکندر

مقدونی ک این بلا رو سر تخت جمشید آورد ، نسبت ب

کسایی ک اونطوری ک باید و شاید از این آثارگرانبها مراقب

نمیکنن..

نمیدونم با دقت ب بعضی ستونها نگاه کردید یا نه...رو بعضی

ستونها آدمهای بی فرهنگ شکلک کشیدن!!! اسمشونو

یادگاری نوشتن!!! تصور کنید! رو ستون تخت جمشید !!!

واقعا ک چه آدمهای بی شعوری پیدا میشن!!!حیف اسم

ایرانی ک روی این آدمهای بی فرهنگ باشه...

بعدش یه سر رفتم سعدی و حافظ....چقدر آرامگاهش

قشنگ بود...واقعا لذت بردم...

ولی چیزی ک واقعا قلبمو ب درد آورد و اشکمو در آورد

پاسارگاد بود....مقبره ی کوروش کبیر...

اونجا مقبره ی پادشاهی بود ک عظمت رو ب ایران آورد

اما حالا...

دور و برش علف های خشک بود...از اون ریگهایی بود ک تو

پارک هست!!!!

وقتی این چیزهارو دیدم آتیش گرفتم...چقدر کوروش کبیر

مظلومه....

باقی مونده های کاخش رو ک دیدم اشک تو چشمام جمع شد

هیچکس حتی مراقب اینها هم نبود...تمام حصارها رو

کنده بودن...

یه تیکه سنگ بود ک خیلی دور بود...از -مثلا -نگهبان پرسیدیم

اونجا چی هس؟! طرف گفت ک هیچی !چیز خاصی نیس!

اما مارفتیم اونجا...حدس بزنید چی بود؟ عکس حک شده ی

کوروش کبیر اونوقت اون آدم بیشعور ب این میگه هیچی!

اوج بی نزاکتی و بی فرهنگی و بی شعوری بعضیا اینجا

معلوم میشه ک پایین عکس  کوروش کبیر شکلک میکشن!!!!!

این آدمها حتی واسه تاریخ خودشون هم ارزش قائل نیستن...

واقعا ب اینها میشه گفت ایرانی؟! میشه گفت انسان؟!

یه چیز جالب دیگه این بود ک دور کاخها پر از زمینهای کشاورزی

بود...از همون نگهبانه پرسیدیم تا کی کشاورزی میشده ؟ گفت

تا قبل از انقلاب!!!!!!!!

اگه مال ۳۳ سال قبل هست پس چجوری این زمینها طوری بود

 ک انگار تاهمین ۲-۳ سال اخیر کشاورزی میشده؟!!!

واقعا بعضی دورغها واسه آدم از صدتا فحش بدتره!

یه چیز تاسف بار دیگه این بود ک ستونهای یکی ازکاخها

رو تو دوره ی اتابکان بریده بودن و برده بودن تا کنار مقبره ی

کوروش کبیر مسجد بسازن!!!

آخه آدم چی میتونه بگه؟!!مسجد؟اون هم با ستونهای کاخ؟!

البته الآن برش گردوندن اما ب هر حال خراب شده...

من افتخار میکنم ک ایرانیم....من ب ایرانی بودنم افتخار میکنم...

من از اینکه ایرانیم احساس غرور میکنم...

و در آخر اینکه این یه مصراع شعر رو تقدیم میکنم ب بعضیها :

         "وقتی تو میگویی وطن، من خاک بر سر میکنم..."

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

دانشجویی سرکلاس ریاضیات خوابش برد.وقتی ک زنگ رو زدن

بیدار شد و باعجله دو مسئله رو ک روی تخته سیاه نوشته

 شده بود یادداشت کرد و با این فرض ک استاد مثل همیشه

این مسائل رو ب عنوان تکلیف درسی داده ب منزل برد.

از اونجایی ک همیشه تمامی تکالیفشو ب تنهایی و کامل

انجام میداد این توقع رو از خودش داشت ک اینبار هم "میتونه"

 ب راحتی از پس حل این دو مسئله بربیاد...

با این باور تمام طول هفته رو روی حل مسائل فکر کرد.اول

 هیچ کدومو نتونست حل کنه اما از تلاش دست بر نداشت تا

بلاخره یکی از اونها رو حل کرد...

وقتی راه حلشو ب استاد تحویل داد،  استاد ب کلی شوکه شد!

چون استاد این دو مسئله رو فقط واسه آشنایی دانشجوها با

مسائل غیر قابل حل ریاضیات روی تخته نوشته بود....!

 

 

"همه کسانی ک تا ب حال ب هدف ارزشمندی رسیده اند

قبلا نمیدانستند چگونه این کار را انجام خواهند داد،

 فقط اطمینان داشتند ک ب هدفشان خواهند رسید!"

                                                                                 "باب پراکتور"

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

میدونم این روزها مطالب خیلی زیادی درمورد فرهاد تو تمام

 سایت ها هست....

منم مثل خیلیا از رفتن فرهاد داغون شدم اما یه چیز این وسط

هست ک باعث میشه تحمل کنم گرچه ب شدت سخته...اینکه:

استقلالیهای عزیز و" واقعی" دوست دارید

 کدوموببینید ؟

فرهادی ک تحقیر میشه و تحمل میکنه فقط

ب خاطر ما...

 یا کاپیتان فرهادی ک تبدیل ب یه بت واسه

پرستش ما استقلالیها شده؟

واقعا کدومو دوست دارید ببینید؟....

یه سر بزنید به سایت"blueangelfahimeh.blogfa.com"

و یه نگاهی به پست"اینجوریاس؟"بندازید حتما وببینید ک

چندتا لایک خورده اون تصویری ک نظر یه قرمزه... وقتی دیدم

 نظر قرمزها اینه ب شدت عصبانی شدم...شما چطور؟!

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

همونطور ک میبینید اسم وب من "عشق دروغی بیش نیست"

هست...میخواستم بدونم شما چی فکر میکنید؟

واقعا عشق و عاشقی فقط یه دروغه ؟ یا هنوزم عشق های

حقیقی پیدا میشه؟

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

سلام ب همگی...سرانجام بعد از قرنها دارم آپ میکنم

آخه  درگیر کنکورم بودم...

از این مطلب خوشم میاد واسه همین هم مینویسمش...

در حضور واژه های بی نفس

صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی....

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

تو هم با من نمی مانی برو بگذار برگردم

دلم میخواست میشد با نگاهت قهر میکردم

هوا ابریست دل تنگم و من چندیست دارم

با خودم با عشق میجنگم ،اگر میشد

برایت مینوشتم لحظه هایم را ،سکوتم را

اگر میشد برای دیدنت دل دل نمیکردم

اگر میشد که افسار دلم را ول نمیکردم

تو هم حرفی بزن ،هرچند تکراری

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟

 

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

 

اینجا آسمان از دل من تیره تر است...

روزگارم ابریست....

من اگر تنهایم یاد تو با من هست....

مهربانم روزگارم ابریست...کاش اینبار جای خورشید

 تو آفتاب شوی...

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند

 
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند .

 
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.


او باید تا ۱۰۰ می شمرد و سپس شروع به جستجو می کرد.

همه پنهان شدند الا نیوتون …نیوتون فقط یک مربع به طول

یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین.

 انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰ او چشمانش را باز کرد ودید که

نیوتون در مقابل چشمانش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون

 بیرون (سوک سوک (یا همان ساک ساک) نیوتون بیرون

( سو ک سوک). نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت

 من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.

تمام دانشمندان از مخفیگاهشان بیرون امدندتا ببینند او چطور

میخواهد ثابت کند که نیوتون نیست… نیوتون ادامه داد که

 من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام… که من

 را نیتون بر متر مربع میکنداز آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر

 یک پاسکال است بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون

 برود پاسکال ساک ساک(سوک سوک )....!!!         

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

 

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم ، با همون

نگاهی که سالها آرزوشو داشت و ازم دریغ میکرد

گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده!

ولی من فقط نگاهش کردم...

وقتی که رفت " سنگ قبرم" از اشکاش خیس

 شده بود...!

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |

 

اگه بگم که قول می دم تا هميشه باهات باشم

 
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم


اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويی


اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تويی


اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم


اگه بگم زندگيمو بذر بهارت می کنم


اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی


اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی


ميشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال

 
ميشی برام باغبون ميوه های تشنه وکال


ميشی برام ماه شبای بی سحر

 
ميشی برام ستاره ی راه سفر


ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی


بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی


برای سعادتت شبا شعرامو من داد می زنم

 
برای خوشبختی تو خدا رو فرياد می زنم

نوشته شده در ساعت توسط ghazaleh| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 دانلود آهنگ - قیمت خودرو - قالب وبلاگ